تبلیغات
تا شقایق ..
تا شقایق ..
قالب وبلاگ
وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونان که بایدند نه باید ها...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است

لبخند های لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا!

اما...

در صفحه‌های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می‌داند؟

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها…

هر روز بی تو روز مباداست!


قیصر امین پور




طبقه بندی: اشعار،
[ چهارشنبه 10 آذر 1395 ] [ 07:27 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
یکی از تفریحات سالم اینه که از حرف زدن بامزه بچه ات لذت ببری
جالب اینه که بقیه اون قدر که پدر و مادر ذوق میکنن براشون جالب نیست!
پسر من بعضی حروف و جا به جا میگه،
به نظر من که سخت تر میشه!!
مثلا :
غورباقه.... غورقابه!!
رنگین کمان .... کمان رنگی
مواظب باشم .... مظابت می باشم
ریخت.... خید
شکم ... اشکم
بیمارستان ..... بیراستان
شنگول منگول .... منگول شنگول
و ....
در پاره از موارد هم دیگران اصلا متوجه نمیشن چی میگه و نیاز به ترجمه داره
ای کاش بچه ها انقدر سریع بزرگ نمیشدن




طبقه بندی: پست های شخصی،
[ یکشنبه 9 آبان 1395 ] [ 04:00 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
دو هفته پیش تولدم بود اما هیچ کس یادش نبود!
به جز آقای همسر
باز جای شکرش باقیه
.
.
ولی برام کیک نخرید
فرداش مامان خانوم و بابام تازه یادشون افتاده
بهم پول دادن ولی بهم نچسبید
.
.
همیشه کادو واسم مهم بود ولی امسال فقط دوست داشتم که یادشون باشه
.
.
شاید همون قدر که من سرم شلوغه بقیه هم درگیر هستن
با داداشم که قهر کردم چند روز
هر چند میدونم اون تولد خودشم یادش میره ولی دیگه عصبانیتم و باید سر یکی خالی میکردم
مشکل خودشه می خواست داداش من نباشه
.
.
از مضرات ازدواج شاید
احتمالا این موضوع سالهای دیگه هم تکرار میشه
سال دیگه خودم برای خودم تولد میگیرم ... همه کیکم خودم میخورم
حالا یکم ام به پسرم میدم



طبقه بندی: پست های شخصی،
[ یکشنبه 28 شهریور 1395 ] [ 07:03 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
پنج شنبه قراره راه بیوفتیم بریم مشهد بعد از عمری
اول قرار بود با قطار بریم بعد دودو تا چهار تا کردیم دیدیم با ماشین بریم بهتره
بقیه پولش و میخوریم
اینم یه جور تفکر دیگه چه کنیم





طبقه بندی: پست های شخصی،
[ سه شنبه 2 شهریور 1395 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]

دلم میخواد
تنها باشم
تنهایی دوس داشتنی نیست
اما
تحمل بعضی آدمها از تنها بودن خیلی سخت تره






طبقه بندی: پست های شخصی،
[ پنجشنبه 28 مرداد 1395 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
من احساساتی
احساساتی بودن خردت میکند
میخواهم خرد شوم
به تعداد همه
همه غمها همه خنده ها....همه
همه ی من همه را میفهمد
همه ی من پا به پای همه میخندد .... میگرید
همه ی من مهربانی را میفهمد ... ظلم را هم
خشم را... گذشت را
بدی را ....خوبی را
حسادت را.......
من همه هستم
.
.
همه در تمام ما هست





طبقه بندی: پست های شخصی،
[ شنبه 23 مرداد 1395 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
ساعت ده یکی زنگ در و زد
کیه؟
چند لحظه میاید دمه در لطفا !!
در و که باز کردم یه پلیس از این لباس سبز کم رنگها دمه در بود
چند لحظه هیچی نگفت همینطور نگاه میکرد
یعنی ترسیدمااااااااااا
گفت این همسایه تون(همون همسایه بدمون منظورش بود) 27 تیر دعوا کرده،شما چی دیدی؟
در همین حین که داشتم میگفتم والا این آقا همیشه دعوا میکنه نمیدونم کدوم و میگین تو ذهنم داشتم میگشتم ببینم چی پیدا میکنم
واااااای اصلا هیچی یادم نمیومد
قبلا حافظه بهتری داشتم!!!
بهش گفتم من دعوا که میشه از خونه بیرون نمیام میترسم
فقط سر و صدا و داد بیداد میومد دیگه چیزی ندیدم
بی چاره ها خبر نداشتن سراغ یه آلزایمری اومدن
پلیسه پوشه ای که دستش بود داد به من گفت هر چی دیدی بنویس امضا کن
رفتم تو خونه
من که چیزی یادم نمیومد بنویسم پوشه رو باز کردم ببینم دیگران چی نوشتن
دیدم هیچ چیز به درد بخوری پیدا نمیشه
مزخرفات خودم و نوشتم تحویلشون دادم
پلیسه نوشته هامو دید گفت همین
گفتم وقتی چیزی ندیدم همینم خیلیه
حالا جناب شوهر اومده بهش ماجرا رو گفتم میگه همون دعوایی و میگفتن که تو میگفتی فلان شد و ...
میگم پس چرا من یادم نمیاد!؟
میگه چه توقعایی از خودت داری
ما اینیم دیگه


طبقه بندی: پست های شخصی،
[ پنجشنبه 21 مرداد 1395 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
اون کانالی که از ملت کلاهبرداری میکنه هنوزم داره به شیوه های مختلف ملت و سرکار میذاره
مطمعن نبودم که کلاهبرداریه
یعنی من انقدر خوش بین و ساده ام خودم سر این اخلاقم با خودم دعوام میشه!

امروز از کانال لفت دادم دیگه پیامهاشون و نبینم حرص بخورم
.
.
از فانتزیهام اینه که یه کانال بزنم لباسهای ایرانی با کیفیت از تولیدی ها بیارم بفروشم
ولی نمیشه
یعنی جناب همسر نمیذاره
بهش نگفتم چون میدونم اگه بگم
حتما میخواد بگه بشین سرجات باز تو جو گیر شدی


طبقه بندی: پست های شخصی،
[ سه شنبه 19 مرداد 1395 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
کنار بچه ام خوابیده بودم که خوابش ببره
حس کردم لباسم تکون خورد
فک کردم پای محمدرضا بهم خورده
چند لحظه بعد یه چیزی از رو دستم رد شد
یعنی با یه سرعتی پریدم چراغ و روشن کردم که باور نمیکنید
یه سوسک گنده داشت در میرفت
خیلی ترسیده بود،همچین پریشون و سریع در میرفت اصلا نمیتونستم بزنمش
یهوووو
غیب شد
محمد رضا شاد و خوشحال از اینکه چراغ ها روشن شده پاشده بود شیطونی میکرد!!
همه جا رو گشتم مگه پیدا میشد!!!
آخر تمام نقاط دور از دسترس و پودر سوسک کش ریختم و تصمیم گرفتم جمع کنیم بریم بالا بخوابیم
داشتم از پله ها میرفتنم بالا که دیدم  جناب سوسک رو پله ها تشریف دارن
کشتمش
در تمام این مراحلم جناب همسر فقط گاهی چشمش و باز میکرد ببینه سوسک پیدا شده یا نه
تازه بعد از کشتنش فهمیدم چقد حالم بده!!!!
رفتم واسه خودم آب قند درست کردم


طبقه بندی: پست های شخصی،
[ سه شنبه 19 مرداد 1395 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]


از عشقهای این روزها داستانی به بلندای شنگـــول و منگــــول هم نمیتوان نوشت
چه برسد به شیرین و فرهاد …





طبقه بندی: متن های زیبا،
[ یکشنبه 10 مرداد 1395 ] [ 02:17 ق.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 27 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ




یکی مث همه
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • ارز
  • آریس موب
  • ضایعات