تبلیغات
تا شقایق ..
تا شقایق ..
قالب وبلاگ

من در این شهر شلوغ
بخدا تنهایم
مهرها شیشه ای است
خنده ها مصنوعی
عاطفه جای ندارد اینجا
دوستی رنگ تجارت دارد
کس در این شهر غریب
عشق را نشناسد
سینه ها شور ندارند هرگز
برج ها شیک و بلند
سر مستی دارند
خانه ها ...لوکس...مجهز به جکوزی...آنلاین
آی پد و آیفن و ...لپ تاپ!!!
خدا می داند...هر چه را خواهی...هست
هر چه را فکر کنی...می بینی
لیک افسوس!که شادابی و مهر
رونق کلبه...صفا،آرامش
رخت بربسته از این شهر غریب
زوزه ی دلتنگی...گوش ها را کر کرد
.
.
.
حیف! انصاف ندیدم جایی
همه در بند خود اند
همه پا بند تن اند.....


شاعر:حسن وامق
www.shereno.com





طبقه بندی: اشعار،
[ دوشنبه 19 شهریور 1397 ] [ 10:47 ق.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونان که بایدند نه باید ها...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است

لبخند های لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا!

اما...

در صفحه‌های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می‌داند؟

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها…

هر روز بی تو روز مباداست!


قیصر امین پور




طبقه بندی: اشعار،
[ چهارشنبه 10 آذر 1395 ] [ 07:27 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]

ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که با هر نگه دوست

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت







طبقه بندی: اشعار،
[ پنجشنبه 3 تیر 1395 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]


هوای جمکران تو دل ما را هوایی کرد
دلم را گنبد فیروزه ای رنگی طلایی کرد

من از شب‌های کوه خضر زیباتر نخواهم دید
از آنجا هم حرم هم جمکران را میتوان بوسید

اگر چه مردم دنیا سراسر دوستت دارند
ولیکن اهل قم یک جور دیگر دوستت دارند

خدا را شکر بین شهر ما از تو نشان پیداست
کمی از پشت بام خانه ی ما، جمکران پیداست

اگر هر جای دنیایم دلم در یک خیابان است
همیشه نیمه شعبان دلم در چهار مردان است

خیابانی که دل سرمست یوسف میشود در آن
و با اصرار هی شربت تعارف میشود در آن

به پای دل به شوق دیدن دلدار خواهم رفت
پیاده از حرم با گریه تا گلزار خواهم رفت

حرم...گلزار، احساس صفا تا مروه را دارد
و بالای سرم یک کعبه ی زیبا خدا دارد

منه بیچاره دنبال تو هستم، چاره من چیست؟
تو هستی در میان ما ولی توفیق دیدن نیست

و می‌دانم مرا که دل به تو بستم تو میبینی
اگر چه اهل پایین شهر قم هستم تو میبینی

و می‌دانم که حتمأ سر به ما هم میزنی آقا
تو حتی سر به جشن بچه‌ها هم میزنی آقا

چه می‌شد باز کودک می‌شدم با شور دلتنگی
دوباره کوچه را تزئین کنم با کاغذ رنگی

و می‌خواند تو را حتی نگاه بچه‌ها آقا
برای کودکان چشم بر راهت بیا آقا

سید حمید رضا برقعی





طبقه بندی: اشعار،
[ یکشنبه 2 خرداد 1395 ] [ 01:30 ق.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]


اسب ها خرهای پررو بوده‌اند
اهل غوغا و هیاهو بوده اند
اسب ها که قوم و خویش قاطرند
اهل تبلیغات و عکس و پوسترند
آدمی وقتی که پرو می شود
گاه اسب و گاه یابو می شود
اسب کت شلوار پوشید اسب شد
با فرودستان نجوشید اسب شد
اسب از نسکافه نوشی اسب شد
با ادا و شیک پوشی اسب شد
اسب شیر و قهوه می نوشد خر آب
کار خر از سربه زیری شد خراب...
«اسماعیل امینی»



طبقه بندی: طنز، اشعار،
[ سه شنبه 10 شهریور 1394 ] [ 08:25 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
در این عمری که میدانی
فقط چندی تو مهمانی!
به جان و دل
تو عاشق باش...
رفیقان را
مراقب باش...
مراقب باش ﺗﻮ به آنی،
دل موری نرنجانی...
که در آخر تو میمانی و
مشتی خاک که از آنی...



طبقه بندی: اشعار،
[ جمعه 5 تیر 1394 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]


تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم که نبودی
برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم.

«رسول یونان»



طبقه بندی: اشعار،
[ دوشنبه 24 فروردین 1394 ] [ 07:40 ق.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]

عجب رسمیه رسم زمونه

خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز

گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه

شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط

جعبه ی خالی به جا می مونه !

از بس خونه رو به هم می ریزن

آدم مثل خر تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی

جای پوست پسته توی قندونه ؟!

قند نصفه ی عموجون هنوز

خیس و لهیده ته فنجونه

حالا خداییش قندش مهم نیست

کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط

نصفه ی دندون به جا می مونه !

پسته ی خندون ، بادوم شیرین

فندق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :

که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟



طبقه بندی: اشعار، طنز،
[ دوشنبه 3 فروردین 1394 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمی دانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمی دانستیم

تشنه لب عمر به سر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم





خودم نوشت : بعد از مدتها گفتم یه پست بذارم فک نکنین مردم



طبقه بندی: اشعار،
[ یکشنبه 6 بهمن 1392 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]


گیرم زمانه آنچه که باید نمی دهد
گیرم زمانه بدتر از این بد نمی دهد

گیرم تمام دار و نداری که داشتم
از من گرفته است و مجدد نمی دهد

گیرم به جای هر آنچه پرسیده ام از او
با من به غیر پاسخ شاید نمی دهد

 این غصه ها برای دلم خیر مطلق است
وقتی خدا به بنده خود بد نمی دهد

با این همه به معجزه باید امید داشت
باران گلی به خاک مردد نمی دهد

( علی حیات بخش )




                                                       




طبقه بندی: اشعار،
[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 05:34 ب.ظ ] [ zohreh ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

درباره وبلاگ



یکی مثل همه
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • ارز
  • آریس موب
  • ضایعات